شمارهٔ ۳۶ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خداوندا من آن جراح عمرم
که دایم هفت عضوم ریش باشد
ز من رادی و دینداری نیاید
چو گیتی زُفت کافر کیش باشد
توانگر تر کسی کو را بجویی
درین عهد از وفا دردیش باشد
در شادی درین دوران که ماییم
دل مرد محال اندیش باشد
نسیبیگر زمن پیش است و بیش است
سلیم است این بهل تا پیش باشد
چو مهر از پس برآید آدمی را
حقیقت دان که سایه بیش باشد
مرا زان شعر آبادان چه طیره
که پانصد رخنه در معنیش باشد
به تیری دوزم او راکش ز رفعت
کمر شمشیر جوزاکیش باشد
ز زنبوری نیم کمتر که بروی
دم و دم جای نوش ونیش باشد
قمر با گل سخاوتها کند لیک
بسا ظلما کزو برخیش باشد
چو جای من نمی دانند قومی
که ایشان را سمن چون غیش باشد
اگر دستوریی یابم به هنگام
چنان دانم که جای خویش باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعرگونه به بیان احساسات و اندیشههای شاعر در مورد زندگی و شرایط انسانی میپردازد. شاعر خود را به عنوان جراحی معرفی میکند که در زندگیاش با مشکلات و تناقضات زیادی روبرو است. او به ناکامیها و کمبودهایش در دینداری و وفاداری اشاره میکند و نشان میدهد که در دنیای امروز، وفا و صداقت کمیابند و مردم بیشتر در پی منافع خود هستند. شاعر همچنین به شادیهای زودگذر و افکار منفی در دوران معاصر اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که انسانها کمتر به یکدیگر وفادار و همدل هستند. او از زیباییهایی مانند مهربانی و سخاوت سخن میگوید، ولی همزمان از ظلم و ناعدالتیها نیز یاد میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که اگر فرصتی برای بهبود یا تغییر پیش بیاید، باید از آن به خوبی استفاده کرد و در جایگاه درست خود قرار گیرد.