نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پناه ملت و راعی خلق نصرة دین

تویی که چرخ به نام تو نامدار شود

بنای شرع به سعی تو مرتفع گردد

اساس عدل به ملک تو استوار شود

چو در شب حدثان صبح دولتت بدمید

چه جای صبح؟که خورشید شرمسار شود

تو از بزرگی جایی رسیده ای امروز

که آسمان ز قبولت بزرگوار شود

چه وهمها که درو بسته بود مهر و سپهر

که دولت تو بر اطراف کامکار شود

امید آن بود اکنون زمانه را از تو

که نظم رونق عالم یکی هزار شود

ز فیض نعمت تو ابر درفشان گردد

ز نشر مدحت تو خاک مشکبار شود

کسی که مدح تو گوید به جای آن باشد

که پیش همت او کاینات خوار شود

اگر قبول نکردم عطات معذورم

که پیش رای تو این نکته آشکار شود

که ابر قطره به دریا از آن فرستد باز

که تا به وقت دگر در شاهوار شود

بیاب کام دل از روزگار چندانی

که روزگار تو تاریخ روزگار شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ستایش و بزرگداشت یک شخصیت مهم و والامقام است که نقش مهمی در حمایت از دین و بهبود وضعیت جامعه دارد. شاعر به اینکه این فرد به خاطر عظمت شخصیتش، آسمان‌ها نیز به افتخار او بزرگوار می‌شوند، اشاره می‌کند. او به امید آن است که با وجود این شخصیت، نظم و رونق در جهان برقرار شود و نعمت‌ها و برکات در زمین فراوان گردد. همچنین، شاعر بیان می‌کند که اگر نتواند دستورات او را بپذیرد، به خاطر روشنی و واضح بودن مقام وی است. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که دوران و زمانه به برکت این شخصیت، تبدیل به تاریخی پرافتخار خواهد شد.