شمارهٔ ۴۶ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عماد دولت ودین صدر و پیشوای جهان
تویی که بزم تو را ماه نو پیاله شود
ز ابر دیده چو باران اشک بدخواهت
به لب رسد ز نفسهای سرد ژاله شود
مرا ز شادی جاه تو هر زمان باری
ز خنده لب چو گل و روی همچو لاله شود
چو از حواله شمس طبیب یاد آرم
ز غبن و غصه همه خنده هام ناله شود
هنوز آنقدری باقی ست و می ترسم
از ان که باقی عمرم درین حواله شود
دو روزه را تب خادم بود اگر بدهی
وگرنه از پی این وامهای حاله شود
امید من به تو یک ماهه بیش نیست و هنوز
هزار سال بزی تا هزار ساله شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش عماد دولت و دین پرداخته و نشاندهنده عشق و ارادت عمیق شاعر به اوست. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادها، احساسات خود را نسبت به شادی و جمال آن شخصیت به تصویر میکشد. او از غم و اندوه خود سخن میگوید و ابراز امیدواری میکند که با وجود مشکلاتی که در زندگی دارد، لحظاتی شاد و خوش را نیز تجربه کند. همچنین، تعبیراتی از خشم و ناامیدی او نیز در شعر وجود دارد که نشاندهنده ناپایداری شرایط زندگیاش است. در نهایت، امید شاعر به عماد، بهعنوان منبع آرامش و خوشبختی، بهخوبی نمایان است.