شمارهٔ ۶۰ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پناه ملت و داعی خلق نصرة دین
تویی که هست ضمیر تو با قضا همراز
کرم،حقیقی و ذاتی تو راست در عالم
هرآنچه هست دگر استعارت است و مجاز
اگر به عنف زنی بانگ ناگهان بر کوه
ز هیبت تو صدا را فرو شود آواز
خدایگانا زان پس که روزگار مرا
بتاخت مدت ده سال در نشیب و فراز
عزیمتم همه آن بود و بس که یکچندی
کنم جناب تو را قبله دعا و نیاز
چه موجب است که از خدمت تو محرومم
نه تو بخیل و نه من جاهل و نه راه دراز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ دعا و نیاز به خداوند است. شاعر از خداوند به عنوان پناه ملت و حامی دین یاد میکند و بر قدرت و عظمت او تأکید دارد. او به وجود خویشتن و ارتباط نزدیکش با قضا و قدر اشاره میکند و میگوید که هر چیز دیگری غیر از خداوند، فقط مجاز و استعاره است. شاعر از احساس محرومیت از حضور خداوند گلایه میکند و به طور کلی نیت و آرزو دارد که در دعاها و درخواستهایش، خداوند را قبلۀ خود قرار دهد. به طور کلی، این شعر به رابطهٔ عمیق انسان با خداوند و نیاز او به یاری الهی میپردازد.