شمارهٔ ۵۷ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای طلعت تو دیده جان را به جای نور
وی در صمیم دلها مهر تو جای گیر
دیدار تو چو غره اقبال جان فزای
گفتار تو چو وعده معشوق دلپذیر
لطف علاج توست که در موسم بهار
هر سال نوجوان شود از سر جهان پیر
شاهیست همت تو که ننگ آمدش اگر
زیر چهار بالش ارکان نهد سریر
دانند همگنان که نرفته ست یکزمان
شکر تو از زبانم و ذکر تو از ضمیر
تو آفتاب فضلی و شاید که در جهان
چون ذره در شعاع تو ظاهر شود ظهیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و تجلیل از محبوبی میپردازد که نور و زندگی را به جانها هدیه میدهد. شاعر محبوب را به عنوان منبع عشق و امید توصیف میکند و دیدار او را آرزویی بزرگ و دلپذیر میداند. همچنین، میگوید که محبت او مانند بهار جوانی و تازگی میآورد و قدر و منزلت او به اندازهای بالاست که برای او ننگ است که بر فراز تخت پادشاهی تکیه زند. شاعر در نهایت، محبوب را مانند آفتابی میبیند که بر دیگر موجودات در جهان نور میافشاند.