شمارهٔ ۶۹ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای مثال تو را زمین و زمان
کرده از راه امتثال مثول
دولتت را فتور ناممکن
حشمتت را زوال نامعقول
گشته پیش تو رام و آهسته
فلک تند و روزگار عجول
بر رخ آفتاب دولت تو
آسمان نانهاده داغ افول
در دلت نور کبریای خدای
بر تنت فر معجزات رسول
کرده بر وفق رای افلاطون
روح لقمان به قالب تو حلول
قلمت روز و شب کشان در پا
طره جعد و گیسوی مفتول
من بدان عزتی که نفس مراست
گشتم از خدمت ملوک ملول
سخن فضل می نیارم گفت
زانک او شعبه ای بود ز فضول
حاصل الامر مدتیست که نیست
بر در کس مرا خروج و دخول
ار چه ماندم بر آستانه تو
متردد میان ردّ و قبول
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی از عظمت و مقام بلند یک شخصیت بزرگ است. شاعر به قدرت و شکوه او اشاره کرده و میگوید که حتی زمان و مکان تحت تأثیر این شخصیت قرار گرفتهاند. دولت و حشمت او نمیتواند دچار نقصان شود و همه چیز در عالم به آرامش و سکون در برابر اوست. برعکس، دنیا با سرعت و عجله در حال گذر است. شاعر همچنین به نور الهی در دل او و معجزات بر تن او اشاره میکند، و او را به افلاطون و لقمان تشبیه میکند. در نهایت، شاعر از بیتوجهی ملوک و فاصلهاش از آنان گلایه میکند و به حالت انتظار و بلاتکلیفی خود در برابر این شخصیت بزرگ میپردازد.