نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدایگان جهان شهریار دریا دل

توراست دست گهر بخش و لفظ لؤلؤ پاش

بر اسمان و زمین دست مطلق است تو را

که از وظیفه جود تو یافتند معاش

گهی به پنجه هیبت دل جهان بشکن

گهی به ناخن قدرت رخ فلک بخراش

تویی که باد صبا در جهان نیارد کرد

نسیم عارض گل بی جواز حکم تو فاش

مکارم تو چنان عام گشت در عالم

که در سخای تو با من برابرند اوباش

به روی مدح برون بردم این شکایت حال

اساس مظلمه ای می نهم تو حاکم باش

مرا که باز سپیدم سزد که بسته شود

ز آفتاب لقای تو دیده چون خفاش؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر وصفی از بزرگی و قدرت الهی است که خدایگان جهان را به تصویر می‌کشد. شاعر از نعمت‌های بی‌پایان خداوند سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که اوست که نعمت‌ها را به بندگانش عطا می‌کند و قدرتش بر آسمان و زمین بی‌نظیر است. شاعر به قدرت و هیبت خداوند اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند در برابر اراده او مقاومت کند. او همچنین از فراوانی مکارم و انعامات الهی یاد می‌کند و این که حتی افراد عادی هم به نوعی به سخاوت خداوند شبیه هستند. در انتها، شاعر از نیاز خود به الطاف الهی سخن می‌گوید و از خداوند می‌خواهد که در مورد او قضاوت کند.