نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بزرگوارا من در میان اهل عراق

به نعمت تو که محسود همگنان بودم

هموم و وحشت غربت بر آن تنعم و ناز

که داشتم به وطن اختیار فرمودم

چو طبع میل بدین خطه کرد و بود خطا

صواب دیدم و با او خلاف ننمودم

خرد نصیحت من کرد و من نکردم گوش

زمانه پند همی داد و من بنشنودم

دو سال خدمت این قوم کردم و امروز

ز بخت شاکر و از روزگار خشنودم

به جام هیچ بزرگی شبی نبردم دست

به نان هیچ کریمی دهن بنگشودم

خمار باده پارین هنوز در سرمست

که لب به جرعه ای از جام کس نیالودم

چو مدتی بکشیدم عنا بدانستم

که خاک خوردم چون مار و باد پیمودم

به ترک گفتم و رفتم چو اندرین دولت

چو دنب خر ز گزی هیچ می نیفرودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زندگی در عراق و لذتی که از نعمت‌ها و راحتی‌های آنجا برده صحبت می‌کند. او از احساس وحشت و غم غربت می‌گوید و تصمیم می‌گیرد برعکس میل باطنی خود، به وطن بازگردد. با وجود نصیحت‌هایی که از خرد و زمانه دریافت می‌کند، به زندگی در عراق ادامه می‌دهد و به خدمت این قوم مشغول می‌شود. بعد از دو سال، او از بخت خود خوشحال است و به نشانه‌ای از نیفتادن در دام شادی‌های ظاهری، هیچ شراب و غذای بزرگی را نچشیده است. احساس می‌کند که زندگی‌اش بی‌معنا و پر از تاریکی بوده و در نهایت تصمیم به ترک این دولت می‌گیرد.