شمارهٔ ۹۷ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگان اکابر بهاء دولت دین
تو را رسد به جهان سروری و سر داری
من از هوای تو خو باز چون توانم کرد؟
که با حیات من آمیخته ست پنداری
کلاه گوشه حکم تو از طریق نفاذ
ربوده از سر گردون کلاه جباری
به دولت تو سزدگر امیدوار شوم
که شاید ار به جوانان امیدها داری
نشاط کن غم مستی مخور که گاه طرب
اگر چه مست نمایی به عقل هوشیاری
دوام عمر تو باشد که آخرش نبود
سزد که کار مرا آخری به دیداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به ستایش مقام و عظمت خدایگان اکابر، بهاء دولت دین میپردازد و از او خواسته میشود که به سروری و بزرگی بپردازد. شاعر ابراز میکند که محبت و امیدش به او آمیخته با زندگیاش شده و نمیتواند از این احساس کناره گیری کند. همچنین از دولت و حکمت او نیکوکارانه امید دارد و توصیه میکند که در بین غم و شادی، از مستی بپرهیزد و عقل را مد نظر داشته باشد. در پایان، به جاودانگی عمر او اشاره شده و امید به ملاقات در آخر عمر بیان میشود.