شمارهٔ ۱۰۰ ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بزرگوارا دنیا ندارد آن عظمت
که هیچکس را زیبد بدان سرافرازی
شرف به علم و عمل باشد و تو را همه هست
بدین نعیم مزور چرا همی نازی؟
ز چیست کاهل هنر را نمی کنی تمییز؟
تو نیز نه به هنر در زمانه ممتازی؟
به سوی من تو به بازی نگه مکن که ز علم
دلم به گیسوی حوران همی کند بازی
اگر چه تلخ بود یک سخن ز من بشنو
چنانک آن را دستور حال خودسازی
تو این سپر که ز دنیا کشیده ای در روی
به روز عرض مظالم چنان بیندازی
که از جواب سلامی که خلق را بر توست
به رد مظلمه دیگری نپردازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد دنیا و ارزشهای آن میپردازد. شاعر میگوید که هیچچیز در دنیا آنقدر ارزشمند نیست که انسان بتواند به خاطر آن خود را سرافراز بداند. او بر اهمیت علم و عمل تأکید میکند و از کسی که تنها به نعمتهای ظاهری مینازد، انتقاد میکند. شاعر همچنین به انسانهایی اشاره میکند که از هنر و استعداد خود بهره نمیبرند و از آن غافلند. او هشدار میدهد که در مواجهه با دیگران و در برقراری ارتباط، باید به حقوق و مظالم دیگران توجه کافی داشته باشیم و از این مسائل غافل نشویم. در نهایت، شاعر یک گفتار تلخ را به عنوان نصیحتی برای اصلاح خود به شنونده ارائه میدهد.