بخش ۱۶ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مقامات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
انبساط نکوئی پوشیدن است و خود را سزای قرب نادیدن هیچکس را بجای خود انبساط نیست با لباس خلقیت گردانس نگردی پروانه شربت وصل ننوشد تا لباس حرقت نپوشد مرد که در جست باشد باید که درست باشد عاشق بیباک باشد گرچه بیم هلاک باشد جمال به کابین گران بود جانرا چکند در سر جانان نشود علت خلقت هم براه دیده درآید دیده بشریت همیگوید و برابر صفات احدیت همی پوید حقیقت که دیده خلقیت گوید در انتظار خبر محب است که چنان رسد که در تن جان رسد
در عشق تو ای نگار ایدون گریم
وانروز که کم گریم جیحون گریم
آهم نرسد کنون همی خون گریم
خونم چو رسد مرا بگو چون گریم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مفهوم عشق و رفتار عاشقانه میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی مستلزم فداکاری و تحمل سختیها است. او میگوید که برای رسیدن به معشوق، باید از خودگذشتگی کرد و حتی در خطر هلاکت نیز نباید از عشق دور شد. در این راه، عاشق باید به صفات الهی نزدیک شود و به دنبال حقیقت باشد. در نهایت، شاعر به شدت احساسات خود را بیان میکند و از عشق معشوقش اشک میریزد و نشانه عشق عمیق خود را به نمایش میگذارد.