بخش ۲۱ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مقامات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
وفا رعایت میثاقست و غایت وفاق وفا دستگاه مشتاق است و پایگاه عشاق مایه اخلاصست و پیرایه اهل اختصاص وفاء عام پیداست و وفاء خاص جدا وفا آنستکه با دوست باشد چنانکه در دوستی خلل نیارد و آندوست بر دل نیاورد چنانکه این دوست به جفا نگریزد و آن در عطا نیاویزد این نه کار مردانست این کار بیخودانست کسی را ورای بندگی گام نیست و بر علت هستی بحکم ولایت کلام نیست مقتضی همان عیانست و اهل بصیرت را این عیان است
ای آنکه ماندهای به طمع بر وصال خویش
نشنیده ای که عشق سراسر بلا بود
پروانهٔ ضعیف کند جان و دل نثار
تا پیش شمع یک نفس او را بقا بود
رشکم آید هر که به تو در نگرد من دشمن آنم که ترا دوستتر است غیرت نتیجه حیرت است و شرط محبت است غیرت بر دوست حقیقت صفت عاشق است نه معشوق هر آنکه ترا باید اگر بری رشگ شاید آنکس که ترا باید از مادر کم زاید اگر جمال محبوب بر محب آشکارا شود سلطان محنت پیدا شود اول کسی که عاشق بود بگریزد و آب با آتش هرگز نیامیزد و معشوق پرستی صفت تست عاشق هم اغیار است
بخش 2
شب گشت چو روزم ز رخ فرخ تو
زهر غم من شکر شد از پاسخ تو
نزد تو از این دلم بدانجای رسید
کز دیده خود بدید عمدا رخ تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
متن درباره مفهوم وفا و عشق صحبت میکند. وفا به معنای پایبندی به میثاقها و ارتباطات عاشقانه است که باید بدون جفا و با اخلاص باشد. عشق به عنوان امری پر از درد و بلا معرفی میشود و غیرت نیز به عنوان یک ویژگی عاشقانه مطرح میگردد. در نهایت، عشق واقعی نیازمند صداقت و فداکاری است و باید از هر گونه حسادت و غیبت دوری کرد. داستان به وجود عشق و شوق به وصال اشاره میکند و بیان میکند که دیدن محبوب میتواند شادی را به ارمغان آورد.