بخش ۲۲ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مقامات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر پرسد مستی چه چیز است گویم برخاستن تمیز است نه نیست داند نه هست نه پای داند نه دست مست ندان است شراب که نشناسد خود را از دوست و دوست را از خود هم نشناسد
یکی مست شراب و یکی مست ساقی و آندیگری مست فانی و آن دیگری مست باقی شفای مخمور در شراب آشامیدنست و شفای خمار د رساقی دیدنست نه مستست هر که هشیار نیست
مست صفت عاریت ست مستی عار نباشد جز نامرد بیکار نباشد
هر که را مستی روی به خود است هرگز هشیار نبوده است مستی از پس هشیاری است پس از عافیت بیماریست جز به مستی هستی در نتوان باخت جز در مستی به نیستی سر نتوان افراخت رخنه گاه اندوه خانه هشیارانست
مرا بخانه خمار بر ده بسپاری
دگر مرا به غم روزگار مسپاری
نبیند چند مراده برای مستی را
که سیر گشتم از این زیرکی و هشیاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به توصیف حالتی به نام «مستی» میپردازد. او میگوید که مستی به معنای بیخبری و ناآگاهی است و افرادی که در این حالت هستند، نمیتوانند خود را از دیگران تشخیص دهند. مستی انواع مختلفی دارد؛ برخی از مستی شراب لذت میبرند، برخی دیگر از جذبه ساقی و عدهای دیگر مست عشق و فنا هستند. شاعر بیان میکند که فقط کسانی که بینش و هشیاری ندارند، به واقع مست هستند و هشیاری واقعی به مثابهی شفای خمار میباشد. او همچنین مفهوم مستی را عیب نمیداند و به این نکته اشاره میکند که مستی در حقیقت به دنبال هشیاری و آگاهی است و تنها در این حالت است که فرد میتواند به شناخت واقعی برسد. او از دلتنگی و غم روزگارش میگوید و میخواهد که به او اجازه دهند تا به حالت مستی برود تا از این نگرانیها رهایی یابد.