نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

مناجات شمارهٔ ۲۳۴ خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری / مناجات نامه / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

الهی دانی که من به خود به این ورزم و نه بکفایت خود شمع هدایت افروزم از من چه آید ؟ و از کردار من چه گشاید طاعت من به توفیق تو خدمت بهدایت تو، توبهٔ من برعایت تو، شکر من بانعام تو، ذکر من بالهام تو همه تویی من کیم اگر فضل تو نباشد من چه ام.

هر که او را دلی و جانی بود

شد بمیدان عاشقی گویش

کشته گشتند عاشقان و هنوز

نشنیده است هیچکس بویش

رحلت عاشقان زهر سویی

هست از قصد دل مگر سویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تحولی عمیق روحانی و عشق به ذات الهی است. شاعر می‌گوید که تمام توانایی‌ها و نیکوکاری‌های او از فضل و رحمت خداوند ناشی می‌شود و اگر این فضل نباشد، او هیچ چیزی نیست. همچنین اشاره می‌کند که عاشقان واقعی به عشق خداوند جان خود را فدای او کرده‌اند و هیچ‌کس از این عشق عظیم بی‌خبر نمانده است. عشق به خداوند و خاستگاه این عشق در دل آدمی مورد تأکید قرار گرفته است.