مناجات شمارهٔ ۲۴۰ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مناجات نامه / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مولا کراست ؟ چون تو دوست کجاست ؟ هر چه دادی نشان است و آیین فرداست، آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر خاست، نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهده جمال.
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خوآهی کرد
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یارب چه جگر هاست که خون خواهی کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و ارادت به معشوق الهی اشاره میکند و از نور و فیض آن در دل دوستان سخن میگوید. او بیان میکند که جانها در آرزوی وصال معشوق حیران و شیدا هستند و در جستجوی شباهت به آن محبوب الهی هستند. شاعر از عواطف و احساسات شدید ناشی از عشق صحبت میکند و روزی را تصور میکند که معشوق از پرده غیبت خارج میشود و در آن لحظه زمانه به تسلیم در خواهد آمد. او همچنین اشاره میکند که زیبایی معشوق فراتر از وصف و تصور است و از درد و رنجی که عشق میآورد، سخن میگوید.