مناجات شمارهٔ ۴۱ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / مناجات نامه / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
الهی خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود، خود افروزانیدم، از دوستی آواز دادم دل و جان را فراناز دادم، اکنون که در غرقابم دستم گیر که گرم افتادم.
هر روز من از روز پسین یاد کنم
بر درد گنه هزار فریاد کنم
از ترس گناه خود شوم غمگین باز
از رحمت او خاطر خود شاد کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقش خود در افراز آتش گناه و درد اشاره میکند. او به خاطر عشق و دوستی که به خود ورزیده، به مشکلات و گناهانش گرفتار شده است. در حالی که در غرقاب مشکلات به سر میبرد و احساس ناامیدی میکند، از خداوند میخواهد که به او کمک کند. او هر روز به یاد روزهای گذشته و دردهایش فریاد میزند و از ترس گناه غمگین میشود، اما در عین حال به رحمت الهی امید دارد و تلاش میکند تا دل خود را شاد کند.