بخش ۲۰ خواجه عبدالله انصاری
خواجه عبدالله انصاری / سخنان پیر طریقت
پیر طریقت گوید: خدایا در این درگاه همه ما نیازمند روزی باشیم که قطره ای از شراب محبت بر دل ما ریزی تا که ما را بر آب و آتش برهم آمیزی ای بخت ما از دوست رستخیزی
من چه دانستم که دود، آتش داغ است من پنداشتم که هرجاآتشی است چراغ است! من چه دانستم که در دوستی کشته را گناه است و قاضی خصم را پناه است من چه دانستم که حیرت راه وصال تو است و تو را آنکس بیشتر جوید که غرق جمال تو است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، پیر طریقت از خداوند میخواهد که نعمت محبت را در دل همه انسانها بریزد تا آنها را به هم نزدیک کند. او بیان میکند که درک نکرده است که آتش دوستداشتن میتواند دردناک باشد و گمان میکرده است که هر آتش، نور و روشنی است. همچنین، او به اشتباهاتی که در دوستی و عشق مرتکب شده اشاره میکند و میافزاید که حیرت و جستجوی این عشق و وصال، نتیجهای ارزشمندتر دارد. در نهایت، او تأکید میکند که کسی که بیشتر در جستجوی معشوق است، به زیباییهای او غرق شده است.