شمارهٔ ۱۸ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای مکان پاسبانانت فراز آسمان
زآسمان تا آستانت از زمین تا آسمان
گر نبودی زهر چشمت فتنه گستردی بساط
ور نبودی نوش خندت امن برچیدی دکان
آسمان خواهد که ره یابد به بام قدر تو
زان سبب بر دوش دارد نردبان از کهکشان
هست بر جاگر جوانی گیرد از سر روزگار
اندرین دوران که هم خانست و هم بختش جوان
چند روزی جای ده بر آستان خود مرا
زآن که کوتاه ست دست آسمان زین آستان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف قدرت و عظمت مکانی میپردازد که به نظر میرسد آسمان و زمین به سوی آن کشیده شدهاند. شاعر به زیبایی و جذابیت خاص این مکان اشاره میکند و میگوید که اگر زیبایی و جذابیت آن نبود، فتنهها و آشوبها در آن جا گسترده میشد. همچنین، آسمان تلاش میکند به این مکان نزدیک شود و نردبانی از کهکشان به دوش میکشد. شاعر از آستان این مکان میخواهد که کمی مکان دهد تا بتواند از زندگی بهرهمند شود، زیرا دست آسمان به این آستان کوتاه است.