شمارهٔ ۱۹ ابوالحسن فراهانی
ابوالحسن فراهانی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمین
بهر رقص آمد برون دست چنار از آستین
نرگس مخمور در صحن چمن زین خرمی
کوفت چندان تا که تا زانو فروشد در زمین
سوسن آزاده را گل دوش می گفت آفتاب
در بدن خونش به جوش آمد زبس کاشفت ازین
در دل آب از خیال روی گل پیدا نشد
خویشتن را از چه رو بر خاک می مالد جبین
با چمن زد لاف از عکس ریاحین هر سحر
زین سبب در آب می بندند فردوس برین
سرخ شد گل با بنفشه در عتاب آمد مگر
گرچه می پوشد لباس تیره در فصل چنین
نه غلط گفتم که حجاب سرای شاه دین
راه در مجلس ندانددش جمل گردید ازین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با آمدن بهار و جلوههای زیبایی از طبیعت آغاز میشود. باد نوروز بوی یاسمن را به ارمغان میآورد و درختان به شکوفایی و رقص میپردازند. نرگس در چمن غرق شادی است و گلها به زیبایی به هم میبالند. آفتاب با سوسن صحبت میکند و اثرات زندگی در گیاهان و طبیعت بسیار واضح است. شاعر به دلائل مختلفی به زیباییها و حجاب طبیعت اشاره میکند و در نهایت به مسائل عرفانی و معنوی پرداخته و تأکید میکند که نباید محتوای واقعی و معنوی را نادیده گرفت. این شعر جلوهای از زیباییهای بهار و تفکر عمیق درباره زندگی و طبیعت را به تصویر میکشد.