شمارهٔ ۴ - بند چهارم ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / فرهنگ پارسی / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سپیده چو زد دامن چرخ چاک
پر از سیم و زر گشت دامان خاک
بت من ز بحر تقارب کشید
به گوش خرد گوهری تابناک
فعولن فعولن فعلون فعول
بخوان ای پریچهره روحی فداک
سیامک مجرد اشو هست پاک
چمی معنوی دان و زمیاد خاک
نمشته عقیده نمیرای شرح
قرار است هرنیز و عیب است آک
فَراتین کلام شهادت بود
فرهوهر روح خوش تابناک
وکالت بود «برگماری » ولیک
تو کنگاش دان مشورت بیم باک
همآواز و همداستان متفق
فدا برخی انبازی است اشتراک
بود شرط پیغون و ورفان شفیع
می و عنبر و مشک ناویژه ناک
سرک حصبه بوشاسب دان احتلام
صدائی که از خفته آید خراک
کجسته است ملعون و برموته، چیز
جهانه ز شاخ درختان شتاک
توسک است در پارسی باقلا
قدید است و انسان و خشکیده کاک
کمسته به تازی بود لااقل
همان خواربار است اندک خوراک
سماروغ را قارچ گویند لیک
ابوزینه چَز، تخم مرغ است هاک
چو داماد انوشه عروسش بیوک
شبین شاهبالا کرایه سلاک
بود مهرخوان منصب و ماژ عیش
اَدُک فرج زن دان جزیره اداک
خرابات ماخور بود یا لَهَر
چو بوزه فقاع است و طوفان کُلاک
بود سنسن الکن سخنور فصیح
تگل تیْس دان قوچ جنگی است راک
به تاریخ مرداس شد ماردوش
ولی نام ضحاک شد اژدهاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر زیبایی و شکوه زندگی و طبیعت است. شاعر به توصیف لحظهای میپردازد که سپیدهدم به زمین نور میافشاند و زمین را با طلا و نقره آراسته میکند. شور و عشق به معشوق از مفاهیم اصلی شعر است، که شاعر از او به عنوان گوهری تابناک یاد میکند. شاعر به بیان اعتقادات و ارزشهای معنوی نیز میپردازد و از ضرورت مشورت و همفکری در زندگی میگوید. او به اهمیت پیوستگی و اتحاد میان مردم اشاره میکند و در نهایت به نیکی و بدی در تاریخ و شخصیتهای آن میپردازد. با توصیفات زیبای طبیعت و زندگی، شاعر به ما یادآوری میکند که در کنار زیباییها، عیوب و چالشها هم وجود دارند. شعر از احساسات عمیق و فلسفههای زندگی پر است و ما را به تأمل در زندگی دعوت میکند.