نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شمس و قمرم سجده نمودند سحرگاه

کی یوسف مصری تو برون آی از اینجاه

می ریخت از آن شمس و قمر نجم و ثریا

و آن نجم و ثریا چو دو صد عارف آگاه

با من به زبان آمده گفتند که ای طفل

مادر ز چه افکند زبونت به سر راه

اکنون ز سر خاک برندت سوی افلاک

اینک ز تک چاه برندت به صف چاه

چون مادرت افکند به خواری بسر ره

آمد پدرت تا بردت جانب خرگاه

بگرفته برای تو یکی دایه زیبا

رویش چو دو خورشید و دو پستانش چو دو ماه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، سخن از شمس و قمر است که در سحرگاه به سجده افتاده‌اند و به انتظار یوسف مصری هستند تا از جایی که در آن است بیرون بیاید. نجم و ثریا، مانند عارفان آگاه، با کودک سخن می‌گویند و از او می‌پرسند که چرا مادرش او را به سر راه انداخته است. آنها بشارت می‌دهند که این کودک به زودی از خاک به آسمان خواهد رفت و از ته چاه به صف چاه خواهد رسید. پدرش برای او دایه‌ای زیبا می‌آورد که چهره‌اش چون دو خورشید و پستان‌هایش مانند دو ماه است.