شمارهٔ ۱۹ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چکیده لعل معروق به صفحه سمنت
و یا ز رشحه می سرخ گشته پیرهنت
بطرف دامنت آلوده خون مگر صنما
خدا نکرده گریبان گرفته خون منت
شنیده ام که گلستان شده است لاله ستان
ز بسکه دست قدر لاله کاشت در چمنت
عقیق سوده است از سیم ساده ریخت و یا
عصاره گل سوری چکد ز نسترنت
ز بس به برگ سمن شاخ ارغوان کاری
دلم چو بید بلرزد ز کاهش بدنت
مگر تو آهوی چینی که بوی مشک دهد
چو خون فتد به دل تنگ نافه ختنت
درون پسته پر مغز ناردان داری
که رنگ نار گرفته است ساق نارونت
ز بسکه اشک فشاندم ز دوری رخ تو
سرشک چشم منست اینکه میرود ز تنت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از تحولات و تأثیرات عشق بر خود میگوید. او با تصاویری مانند لالهها و خون، احساسات عمیق خود را بیان میکند و به زیبایی ظاهری و دلانگیزی معشوقهاش اشاره میکند. شاعر همچنین از دلتنگی و اشکهایی که بابت دوری معشوقهاش ریخته، سخن میگوید و این احساس را به شکل احساساتی عمیق و دردناک توصیف میکند. شعر توأم با تمثیلها و تصاویر زیبا، به عشق و زیباییهای طبیعی مرتبط است.