شمارهٔ ۴۸ - تضمین غزل خواجه شیراز ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو مجلس وکلا را ملک مؤسس شد
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
عنایت شه و بخشایش ولیعهدش
دل رمیدهٔ ما را انیس و مونس شد
ز فخر طعنه به مینو زند بهارستان
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
درین چمن قد رعنای سرو و چهرهٔ گل
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
اساس دولت مشروطه کرد معجزه
که علم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد
پس این کرامت مجلس که عامی اندر صف
به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
به روزنامهٔ «مجلس» دبیر گشته «ادیب»
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
ترنج زر، شده، گوی مسین ملت از آنک
قبول دولتیان کیمیای این مس شد
بشوی دامن و در «مجلس» اندر آ ای شیخ
که خاطرم به هزاران گنه مُوَسوِس شد
کسی که ساغر رحمت ز دست داد گرفت
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
ز بانک ملت امیری متاز در پی گنج
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است دربارهٔ تاسیس مجلس وکلای ایران و تأثیرات آن بر جامعه و مردم. شاعر از روشنایی و امیدی که با تأسیس مجلس به وجود آمده، سخن میگوید و به اختیارات و حقوق مردم اشاره میکند. او تغییراتی را که در عرف و سیاست ایجاد شده، با نمادهایی چون ستاره و ماه قرین میسازد و به زیباییهای طبیعی نیز میپردازد. به بیان دیگر، این شعر به وضعیت اجتماعی و سیاسی پس از تأسیس مجلس مشروطه اشاره میکند و از دستاوردهای آن در راستای آگاهی عمومی و نهادینه شدن حقوق مردم میگوید. در نهایت، شاعر میخواهد تأکید کند که اگرچه مشکلاتی در این مسیر وجود دارد، اما مجلس برای پیشرفت و رفع غمها و بیعدالتیها تأسیس شده است.