نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ - ترجمه از عربی ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

بار خدایا توئی که باطن اسرار

دانی در روز روشن و به شب تار

خسته ز درک مشیتت همه افهام

خیره ز تحقیق حکمتت همه ابصار

مردم بدبخت را قضای تو سازد

در همه گیتی نژند و خوار و نگونسار

باز شود نیک بخت را ز قضایت

دولت دنیا قرین و بخت جوان یار

یک قدم ای ناظر جریده درین ره

با من مسکین ز روی بینش بردار

تا نگری هر دمی هزار شگفتی

بر رخ خاک از قضای ایزد دادار

خیره ز اغلوطه های کیوان بینی

خاطر پژمرده اکارم و اخیار

وه چه فرومایگان سفله که دیدیم

نزد لئیمان عزیز گشته ز دینار

نیز بدیدیم مردم هنری را

بر در نامردمان ز بی درمی خوار

یا رب ازین غم دلم فتاده چو یونس

در دل ماهی درون لجه رخسار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با استفاده از زبان ادبی به موضوعاتی مانند حکمت الهی، قضا و قدر و ناتوانی انسان در درک مصلحت خدای بزرگ اشاره دارد. شاعر از خداوند درخواست دارد که نگاهی به او کند و به او یاری رساند، زیرا در دنیای پر از تناقضات و نامردمی‌ها، انسان‌ها به دلایل مختلف دچار رنج و مشکلات می‌شوند. او به مشاهده نابرابری‌ها و بدبختی‌های مردم می‌پردازد و از وضعیت خود به عنوان فردی ضعیف و مسکین گلایه می‌کند. در نهایت، شاعر با اشاره به داستان یونس نبی و رنجی که بر او گذشته، از خدای خود تقاضای رحمت و نجات می‌کند.