شمارهٔ ۵۸ - اصطلاحات عکاسی ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عقل دوربین تو در اولین ظهور
بر کرسی ثبوت حقایق فکنده نور
تاریکخانه زمی از عکس چهره ات
روشن چنانکه صبح بهشت از جمال حور
ایجاد بر سه پایه گذارد پی وجود
حسن بدیع و عشق زکی عقل بیقصور
این هر سه پایه را بتو ظاهر کند مثال
تو مظهری و غیر ترا از تو شد ظهور
زیرا همیشه باشد عقل تو دوربین
عشق تو با طهارت و حسن تو بی غرور
گشت از چراغ چهره گلگون تو دلم
روشن چنانکه دیده موسی ز نخل طور
شد سینه ام چو شیشه حساس کاندر او
عشق تو جا گرفته چو مهر تو در صدور
از دیده تافت نور جمالت درون دل
چون پرتوی که از عدسیها کند عبور
عکس رخت به جام می افتاد و شیخ گفت
این است خلد و چهره حور و می طهور
ثابت قدم کسی است که مفتی شود به عشق
نزدیکتر به دوست تنی کو ز خویش دور
«بدرا» به معجزات امیری نگر که داشت
تن از بر تو غایب و دل با تو در حضور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عقل و عشق و تأثیر آنها بر وجود و درک انسان میپردازد. شاعر عقل را همچون دوربینی میداند که نور حقایق را به نمایش میگذارد و عشق را نیرو و زیبایی مینامد که در زندگی مؤثر است. عاشق بر پایههای وجود یعنی حسن، عشق و عقل بنا میکند و این سه پایه به انسان کمک میکنند تا حقیقت را درک کند. چهره زیبای محبوب در دل شاعر روشنایی میآفریند و عشق او مانند نوری است که به دلها نفوذ میکند. در نهایت، شاعر به بیان این حقیقت میپردازد که وجود فیزیکی و روحی انسان باید به عشق نزدیکتر شود تا به درک عمیقتری از دوست دست یابد.