نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ایا خجسته دبیری که کلک مشکینت

سواد مقله بن مقله گشت در توقیع

رهین طبع بلیغت فرزدق است و جریر

غلام کلک رشیقت حریری است و بدیع

رفیعتر ز تو در روزگار نشناسم

که هم برتبه رفیعی و هم بنام رفیع

مرا که گوش ز گفتار ناکسان کر بود

شده است درگه اصغای گفته تو سمیع

خلیل احمد ای کاش زنده بود امروز

ز فکرت تو بیاموخت صنعت تقطیع

تو را عروضی و شاعر همی توان گفتن

نه آن کسی که نداند مدید را ز سریع

نسیم خوی تو در مرغزار فضل و هنر

همان کند که به بستان نسیم فصل ربیع

ازین سپس به بهشتت همی کنم تعبیر

که هم بطبع لطیفی و هم به قلب وسیع

ایا سپهر فصاحت ایا جهان کمال

که علم و فضل و هنر خاصه تو شد به جمیع

بدین دو بیت برای بروز مهر درون

بر آمدم به مقام جسارت و تصدیع

چو بالبداهه سرودم روا مدار که خصم

ز عیب جوئی بر شعر من کند تقریع

به بنده وعده الماس کرده بودی و کرد

تسامح تو به کامم شراب سم نقیع

روا مدار که من بنده در جهان گردم

شهید غصه الماس چون شهید بقیع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ستایش خجسته دبیری می‌پردازد که با قلم خود آثارش را به زیبایی می‌نگارد. او او را با شاعران بزرگ مانند فرزدق و جریر مقایسه می‌کند و از فضل و هنر او می‌گوید. شاعر از خود می‌گوید که توانایی شنیدن شعر او را دارد و آرزو می‌کند بیماری‌هایی که او را از خلق هنرناب محروم می‌کند، برطرف شود. او همچنین به لطافت و وسعت قلب خجسته دبیری و تأثیر نسیم خوی او در هنر اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به بیان خضوع و فرودستی خود در برابر قدرت و زیبایی شعر خجسته دبیری می‌پردازد و از ترس انتقاد بر شعرهای خود می‌گوید.