نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹ - تاجگذاری پادشاه ۱۳۳۲ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آفتابی است تاج شاهنشاه

سایه گستر به فرق ظل آله

آفتابی فراز سایه حق

سایه ای ز آفتاب هشته کلاه

آفتابی که زهره و مه و مهر

زیر چترش همی برند پناه

سایه ای کز فروغ او ریزد

عرق از چهر مهر و عارض ماه

آفتابی که بی تجلی اوست

روز تاریک و روزگار سیاه

سایه ای زیر سایه اش تابان

چتر و تیغ و نگین و افسر و گاه

چیست این آفتاب تاج ملک

کیست این سایه ذات اقدس شاه

غیر تاج خدایگان ملوک

جز بر و یال شاه گردون جاه

شمس دیدی دمد ز مطلع ارض

سایه دیدی به چرخ زد خرگاه

عقل بر هوش او شده است ضمین

عدل بر داد او ستاده گواه

داریوش کبیر را ماند

چون بر آید فراز افسر و گاه

از دعا بر سرش زده رایت

در رکاب وی از قلوب سپاه

ابر دستش چو بر زمین بارد

بحر سازد به خون دیده شناه

لعل روید به جای لاله ز خاک

سیم خیزد همی به جای گیاه

پادشاه یگانه دل عدوه

شهریار زمانه ظل بقاه

شاه آزاد زاد یابنده

عین حکمت علیه عین الله

هست یزدان همیشه با شه از آنک

سایه با سایه دار شد همراه

ای کشانیده امور به فکر

ای نگهبان ملک و دین بنگاه

شکرالله که از جلوس تو کشت

بخت همراه و کار بر دلخواه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شکوه و عظمت یک پادشاه است که به عنوان "آفتاب" توصیف شده است. او سایه‌ای بر سر ملک و مردم دارد که به آن‌ها امنیت و آرامش می‌بخشد. این آفتاب با روشنایی خود، تاریکی و ناپایداری را از بین می‌برد و نشانه‌ای از عدالت و حکمت است. شاعر با اشاره به ویژگی‌های درخشان پادشاه، او را همتا با داریوش کبیر می‌داند و بر پیوند او با خداوند تأکید می‌کند. پادشاه در این شعر سمبل قدرت و افتخار است که با توجه به حکمت و عدالت، مردم را زیر سایهٔ خود نگه می‌دارد و جایگاهش را در تاریکی و تنگناها مستحکم می‌سازد. شاعر در نهایت از خدای بزرگ برای وجود چنین پادشاهی شکرگزاری می‌کند.