شمارهٔ ۱۶۳ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای ملک ملک فضل ای که خرد را
از کلماتت ذخیرتست و مؤنه
اشراق ار پرتوی ز شرق دیدی
تیره نمودی روان ابن کمونه
یک دو سه مثقال چای لعل مصفا
زی تو فرستادم از برای نمونه
تا که بنوشی و با مذاق شکر بار
نیک بسنجی که هست چون و چگونه
تا ببر قلزم است رحل ینابیع
تا بدر، بنطس است بندر تو نه
تا که نه باز هر مار باشد هلیون
تا که نه با نیش کژدم است درونه
یار ترا سبز باد تارک و افسر
خصم ترا زرد باد چهره و گونه
روزت فردا به فال خوشتر از امروز
حالت آینده سال به ز کنونه
شاطر عباس چون خمیر سخن را
مشت زند در تغار و گیرد چونه
ریش عطارد بکون وی رودار کرد
در فن دانش چو من پیازش کونه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش ملکی میپردازد که از کلماتش علم و خرد به دست میآید. او به زیبایی و شرافت آن ملک اشاره میکند و از نعمتهای او صحبت میکند. شاعر چای لطیف و خوشطعم را به عنوان هدیهای برای ملک میفرستد و توقع دارد که ملک آن را نوشیده و درک کند که چه قدر خوب و خوشمزه است. همچنین، او به آیندهی خوش ملک امید دارد و روزی بهتر از امروز را برای او پیشبینی میکند. در نهایت، شاعر به مهارت خود در هنر سخنوری اشاره میکند و خود را با فضیلتهای دانش مقایسه میکند.