شمارهٔ ۱۷۱ - مطایبه ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ملکزاده راندم ابیاتی
امتثالا لا مرک العالی
انت رکنی و منتهی املی
بک علقت حبل آمالی
فاش گویم که در ولایت فضل
ما همه بندهایم و تو والی
تالی شعر من تویی که ترا
نیست یک تن در این جهان تالی
گرچه از بهر ماست دیوانم
شد گرو در دکان بقالی
تو مده رایگان ز دست آن را
که بود قدر و قیمتش عالی
صاحبا دانی آنکه سیم و زر است
اصل شادی و بیخ خوشحالی
خاصه آن زر که در بساط قمار
شد نصیبت به پاچه و رمالی
گر از آن قسمتم دهی و چو سرو
در گلستان مکرمت بالی
دامنم پر کنی از آنچه کنی
کیسهٔ ابلهان از آن خالی
آن زمان هر دو مشتهر گردیم
تو به رندی و من به رمالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به تحسین و ستایش یک ملکزاده میپردازد و او را محوری برای آمال و آرزوهای خود میداند. او تأکید میکند که در سرزمین فضل، همه تابع این ملکزاده هستند و او را بینظیر میخواند. شاعر به دوگانگی در ارزشها اشاره میکند و میگوید که اگرچه شعرش برای ملکزاده است، اما او را در دنیای بازار و معاملات معمولی میبیند. در ادامه، به نقد مفاهیمی چون ثروت و شادی میپردازد و اظهار میکند که اگر ثروت به دست آید، باید با دقت به آن نگاه کرد. در آخر، به این نکته میرسد که هر دو به شهرت خواهند رسید، یکی به خاطر رندی و دیگری به خاطر رمالی.