شمارهٔ ۱۷۲ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیمان شکسته یار و، شده دهر نابکار
پیوند در گسسته حبیبت رضاقلی
از کثرت جراحت و درد از علاج آن
مأیوس گشته است طبیبت رضاقلی
از این سفر بجای معاش و رسوم و دخل
حرمان و ناله گشت نصیبت رضاقلی
اردنگ رو به قبله ز بس خورده بنده ات
مازندران هزار جریبت رضاقلی
از شاخ و دمب و ناخن و سبلت بسان غول
شد هیکل عجیب و غریبت رضاقلی
قطران و دوده بر رخ خود سوده زبیم
یا میخ گشته شکل مهیبت رضاقلی
از شدت فلاکت و ادبار و افتضاح
رم کرده از تو خویش و قریبت رضاقلی
بینم یکی دو هفته دگر زیر منتشا
در خانه جناب نقیبت رضاقلی
دردت بجان آن پدر مهربان خورد
و آن عمه فقیر نجیبت رضاقلی
گر یک دو روز پیش بماندی در آن دیار
میکرد خصم زیب صلیبت رضاقلی
از آن بلا اگر نفراریدی این زمان
تلقین همی سرود خطیبت رضاقلی
گفتم مکن زیاده بدر پای از گلیم
از یاد رفت پند ادیبت رضاقلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از عدم وفای به پیمان و جدایی از یار میپردازد. او با ابراز ناامیدی از درمان دردهایش، به عدم موفقیت طبیب اشاره میکند. سفر او به جای خوشی، به حسرت و ناله تبدیل شده است و او از شرایط سخت و فلاکتبار خود شکایت میکند. همچنین با تأکید بر تغییرات ظاهری و درونی ناشی از غم و اندوه، به تشبیهاتی از حیوانات و اشیاء پرداخته است. در ادامه، شاعر به احساس گناه و پشیمانی از دست دادن فرصتها اشاره کرده و در نهایت به توصیههایی که فراموش کرده، اشاره میکند. فضای کلی شعر تلخ و ناامیدانه است و غمی عمیق نسبت به شرایط زندگی را منتقل میکند.