شمارهٔ ۱۷۴ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
به سردار اسعد بگو ای که از دم
هزار آتش فتنه خاموش کردی
تو آنی که اصلاح کار جهان را
به دامان فضل خطاپوش کردی
تو آنی که افراسیاب ستم را
معاقب به خون سیاوش کردی
تو آنی که هر گربه دزد خائن
گریزان به سوراخ چون موش کردی
تو آنی که از جنبش عزم و رایت
زمین و زمان را پر از جوش کردی
بزرگان و گندآوران جهان را
ز اعجاز خود مات و مدهوش کردی
جهان را ز تیغت همه نیش ماری
ولی از بیانت پر از نوش کردی
سخن های ستوار گوئی ازیرا
که گفتار سنجیده در گوش کردی
ز نیرنگ فرهنگ خود روبهان را
همه خفته که خواب خرگوش کردی
گرفتی به شمشیر و تدبیر گیتی
عروس شبت را در آغوش کردی
چو در یاد داری همه کار گیتی
چرا بنده ات را فراموش کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به سردار اسعد میگوید که تو به عنوان یک فرمانده، آتش فتنهها را خاموش کردهای و اصلاحات زیادی در جهان به انجام رساندهای. تو با قدرت خود مستبدان و خیانتکاران را تنبیه کرده و به گفتهات، امید و زندگی را به مردم بازگرداندهای. در عین حال، از او میپرسد که چرا بندهاش را فراموش کرده است، پس از تمام تلاشها و کارهایی که انجام داده است. بهطور کلی، شعر به ستایش از کارهای بزرگ او و درخواست توجه به خود میپردازد.