شمارهٔ ۲۰ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شنیدهام چو سلیمان به تخت داد نشست
خرد به درگهش استاد و چشم فتنه بخفت
ز دور دید که گنجشک نر به جفت عزیز
ترانهخوان و سرود آنچنان که شاه شنفت
من این رواق سلیمان توانم از منقار
ز جای کند و به دریا فکند و خاکش رفت
به خشم شد شه و گنجشک بینوا چون یافت
که این حدیث شهنشه شنید و زان آشفت
بگفت خشم مگیر ای ملک ز لغزش من
که پیش همسر خود لافها زدم بنهفت
چرا که لاف زدن کیمیای مرد بود
برای آنکه کند جلوه در برابر جفت
گرفته بود دل شهریار از آن گفتار
پس از شنیدن این عذر همچو گل بشکفت
شنیدن سخن راست خشم وی بزدود
گناه او همه بخشید و عذر او پذرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گنجشکی نر در حضور سلیمان، شاه و حاکم، نغمهای میخواند که توجه سلیمان را جلب میکند. سلیمان به خاطر شنیدن این سرود خشمگین میشود، زیرا گنجشک در حال لاف زدن به همسرش بوده است. گنجشک با توجیهی که میکند، از سلیمان میخواهد که خشم خود را کنترل کند و میگوید که این لاف زدن، فقط برای نمایش در برابر جفتش بوده است. این عذر، سلیمان را راضی میکند و او تمام خشم خود را فراموش کرده و بخشش میکند. در نهایت، سخن راست گنجشک، باعث آرامش دل سلیمان و بخشش او میشود.