شمارهٔ ۲۱۶ - ایضااز دیباچه شاهنامه ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (بسیط مخبون)
گر ژنده گشت و کهن رختم چه باک که من
بافنده هنرم جولاهه سخنم
من شوخدیده نیم ز آیین رمیده نیم
پاکست دل منگر این رخت شوخکنم
گردون زمین من است ابر آستین من است
مه پوستین من است خورشید پیرهنم
راه خدا نهلم کزان سرشته گلم
آباد ازوست دلم آزاد ازوست تنم
گر آسمان بدلم صد کوه بار کند
از نوک خامه خود فرهاد کوهکنم
از روزگار سیه خار است در جگرم
وز نام فرخ شه شهد است در دهنم
گر بخت یار شود کار استوار شود
این شهد را بمزم و آن خار را بکنم
هر جا که بارگهی است خورشید بارگهم
هر جا که انجمنی است سالار انجمنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و نگرانیهای شاعر درباره زندگی و تجربههایش میپردازد. شاعر با وجود رنجها و وضعیتهای سخت، اعتماد به نفس و امیدش را حفظ میکند. او خود را با هنری که دارد معرفی میکند و میگوید که قلبش از آزادگی و محبت پر است. همچنین با اشاره به موانع و دشواریها، نشان میدهد که در برابر مشکلات ایستادگی میکند و با عشق و امید به پیش میرود. شاعر بر اهمیت معنویات و الهام از آسمانها تأکید میکند و خود را در مسیر خدا قرار میدهد، در حالی که به آثار مثبت و زیبای زندگی نیز اشاره میکند.