شمارهٔ ۲۲ - در ستایش فارس ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به گرد پارس حصاری ز پارسا گردست
که عشق آنجا معمار و عقل شاگردست
در آن رواق مثلث به روزگار دراز
گروهی از خرد و هوش و جان دل گردست
بهشت را نستانم بگردی از ره فارس
که فارس معدن یاقوت و کان گوگردست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف فضایی مقدس و معنوی میپردازد که عشق در آن حاکم است و عقل در مقام شاگردی قرار دارد. او از جمعی از خرد و هوش و دل در این مکان صحبت میکند و آن را بهشتی میداند که از عشق و معرفت پر شده است. همچنین، فارس را به عنوان مکانی با ارزش و زیبا توصیف میکند و آن را معدن یاقوت و کان گوگرد میداند، به این معنا که دارای گنجینههای معنوی و مادی است.