شمارهٔ ۲۲۷ - نیز تاریخ دیگر ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چو کوفت کاروان بلاطبل اصلا
شد بر فلک زکاخ شرف بانک الرحیل
زآوای کوس ایتهالنفس ارجعی
افتاد شور و ولوله در عترت خلیل
فرخ رخی ز آل علی مهتری سترگ
صافی دلی زبیت صفی سیدی جلیل
«عبدالله بن عبدالباقی » که فکرتش
شد فضل را مربی و فرهنگ را دلیل
کلکش درخت طوبی و دفتر جمال حور
خویش بهشت خرم و طبعش چو سلسبیل
نثرش ستاره ریخته بر اطلس سپهر
نظمش فکنده موج برخسار رود نیل
در حل مشکلات قوافی بارتجال
زد هودج عروس معانی بپشت پیل
بس خامه اش بکوثر دانش در آشنا
برده سبق ز قادمه پر جبرئیل
اندر سرود شعر تخلص امیر داشت
کاندر سخن نبود امیری چو او نبیل
روز دوشنبه نیمه شعبان برات خلد
بگرفت و شد بدار بقا سالک سبیل
شد خانه کمال زهجران او خراب
شد پیکر کلام ز فقدان او علیل
فکرت عقیم و هوش مشوش هنر غریب
دانش یتیم و عقل پریشان ادب ذلیل
دستار برگرفت ز سوگش خطیب چرخ
وز ماتمش دبیر فلک جامه زد بنیل
جستم ز بحر طبع «امیری » بالتماس
تاریخ سال رحلت آن میر بی عدیل
گفتا یکی نخست رقم کن «بصحن خلد»
ز آن پس نگار «شد بلب جوی سلسبیل »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، به مرگ عبدالله بن عبدالباقی، اندیشمند و شاعر بزرگ، اشاره میکند. او مرگ او را به عنوان یک فاجعه برای جامعه هنری و فرهنگی توصیف میکند و احساس غم و اندوه را در بین مردم منتقل میسازد. شاعر ویژگیهای برجسته عبدالله را بیان میکند، از جمله نفوذ او در شعر و ادبیات و تأثیرش بر فرهنگ. با این حال، بعد از فقدان او، وضع علوم و هنرها را تیره و تار میبیند و غم و اندوه را به وضوح احساس میکند. در پایان، شاعر به یادبود عبدالله و تعظیم استعدادهای او میپردازد و از اهمیت وجود او در دنیای ادبیات سخن میگوید.