شمارهٔ ۲۴۰ - از عبدالعلی خان نامی پالتو خواسته ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ولی نعمتا ای که مهر کفت
رباید ز ماه درخشنده ضو
کمالت چو کوه متین دیر پای
خیالت چو ماه معین تندرو
ثریا بود خوشه آسمان
نموده ز گشت عطایت درو
بخاک درت هست عرضی مرا
گرت التفاتی است یکدم شنو
تو دانی که این بنده را هیچ نیست
جز این دل که دارد بنزدت گرو
دگر راه دوری که دارد به پیش
شب و روز باید نهد پا بدو
ز سرما شود سینه اش چاک چاک
ز سختی شود ناف کاهش جدو
شب از سوزش این دم شهریار
بسوزد تنش همچو پشم از الو
که گردم به لطف تو مستظهرا
شود بر تنم جامه عیش نو
الا تا بود روز بهتر ز شب
الا تا بود ماست کم از پلو
عدوی تو گندم صفت زیر آش
حسود تو در کام حیوان چو جو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد ستایش از یک ولی نعمت و بزرگی است که دارای صفات برجسته و عالی است. شاعر به مقام والای او و نورانی بودنش اشاره دارد و او را با کوه استحکام و ماه تندرو مقایسه میکند. همچنین، از لطف و عطای وی که همچون ستارهای در آسمان میدرخشد، سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز جز عشق و دل متعلق به او ندارد. شاعر از دشواریهایی که در راه عشق خود متحمل میشود، میگوید و درخواست میکند که ولی نعمتش یک لحظه به او توجه کند و به عشقش پاسخ دهد. در نهایت، اشعار به تضاد میان روز و شب و تفاوت در روزهای خوب و بد اشاره دارد.