شمارهٔ ۲۵ - در باب لزوم ختنه فرماید ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خداوندا حدیثی با تو گویم
که تصدیقش نماید دشمن و دوست
شکوفه سرزد است از شاخ بادام
ولی بادام من ماند است در پوست
بگو تا پوست از تن برکشندش
که گرگی خیره سر در چرم آهوست
برادر زاده سردار منصور
نصاری بودنش آخر نه نیکوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گو شاعر میخواهد به خداوند بگوید که سخنی دارد که هم دوستان و هم دشمنان به آن اعتقاد خواهند داشت. او به موضوعی از طبیعت اشاره میکند که شکوفهای از درخت بادام ظاهر شده، اما میوه بادام هنوز در پوست خود مانده است. سپس به این نکته میپردازد که باید پوست را برداشت تا چیزی از درون آن نمایان شود. شاعر همچنین به گرگ خیرهسری اشاره میکند که در چرم آهوست. در نهایت، به برادرزاده سردار منصور اشاره میکند و این که نصرانی بودن او زیبنده نیست. این شعر در واقع به تضادها و چهرههای مختلف زندگی اشاره دارد.