شمارهٔ ۴۹ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو سالار دولت پی جنگ ملت
به دزدان و بی دولتان معتصم شد
چنان تاخت در کین که بر اهل غیرت
قتالش همی فرض و دفعش مهم شد
در قرمسین تا بن ساوه یکسر
به دزدان بیدادگر منقسم شد
همی خواست خامش کند نور حق را
نیارست چون کردگارش متم شد
بامید دوشیزه ملک لختی
فرو خفت و در خواب خوش محتلم شد
ز بس کرد بیداد و نامردمیها
تو گفتی که داد از جهان منعدم شد
پی کیفرش بختیاری دلیران
به فرمان آن داور منقسم شد
میان ری و ساوه بنیاد عزمش
ز گرز دلیران ما منهدم شد
چو بادی که در معده ملک پیچد
اهم بود آقا در آخر اهم شد
که هم رشته دولتش منفصل شد
که هم عروه شوکتش منفصم شد
«امیری » بسال فرارش رقم زد
«ابوالفتح سالار چین منهزم شد»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی یک سالار دولت است که در پی جنگهای داخلی و درگیری با دزدان و بیدولتها به شدت عمل میکند. او به قدری در کینه و انتقامجویی پیش میرود که کار به قتال و درگیریهای سخت میکشد. در این میان، امید به پیروزی و آرامش نیز وجود دارد، اما اعمال ناپسند این سالار باعث از بین رفتن عدالت در جامعه میشود. سرانجام، با حملات دلیران بختیاری، وضعیت ناگوار و بیثباتی در سرزمینش پیش میآید و او خود را در حال از دست دادن قدرت و شوکتش میبیند. در نتیجه، این سالار ناچار به فرار میشود و کارش به شکست میانجامد.