شمارهٔ ۹۸ ادیب الممالک
ادیب الممالک فراهانی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خسروا کرده فلک خوار و زبونم چندان
که برون آمدن از خانه ندانم هرگز
خاک در دیده ام افشانده حوادث آنسان
که بجز اشک بصر زو نفشانم هرگز
ور ازین سخت ترم چرخ گلو بفشارد
راز دل در بر دونان نتوانم هرگز
جان دهم پیش تو کم خواجه والا گهری
غیری ار جان دهدم می نستانم هرگز
تو خداوند و ولینعمت و مولای منی
غیر ذکر تو به لب قصه نرانم هرگز
سالها زیر درخت کرمت زیسته ام
دامن فضل تو از کف نرهانم هرگز
نوعروسی که درین حجله پی مدح تو رفت
پیش اغیار مر او را ننشانم هرگز
شرح غم با تو کنم گوش دهی یا ندهی
جز تو با هیچکس این قصه نخوانم هرگز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که تحت تأثیر سرنوشت به او تحمیل شده صحبت میکند و بیان میکند که به حدی غمگین و دلتنگ است که حتی قادر به ترک خانه نیست. او احساس میکند که حوادث و مشکلات زندگی، چشمانش را پر از خاک کرده و تنها راه رهاییاش از این وضعیت، اشک ریختن است. شاعر میگوید که اگرچه ممکن است اوضاع بدتر شود و چرخ تقدیر فشار بیشتری به او وارد کند، اما در عین حال راز دلش را با کمارزشها در میان نمیگذارد. او روح و جانش را به محبت معشوق تقدیم میکند و هرگز نمیتواند از یاد او و ذکرش دور شود. شاعر خود را در سایهی بزرگی و فضل معشوقش میبیند و هیچگاه نعمتهای او را فراموش نمیکند. او به عشق و وفاداری خود نسبت به معشوق تأکید میکند و میگوید که تنها با او میتواند از غمهایش سخن بگوید و با هیچ کس دیگری این احساسات را در میان نمیگذارد.