نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - ارائه دادن رقم ظل السلطان به حاکم عراق و فرستادن مأمور به خانقاه سفلی ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / شورشنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ستمدیده برداشت فرمان شاه

بصد شکر بیرون شد از بارگاه

روان شد سوی خان حاکم چنان

که سودش سر از فخر بر آسمان

چو حاکم فرو خواند توقیع شاه

بن بختش آمد بر از اوج ماه

طلب کرد مردان کارآزمای

همان پهلوانان مشگل گشای

دلیران دلدار فولاد بر

همه غرق فولاد پا تا به سر

برآورده یکسر کمانها به زه

کله شان ز خود و قبا از زره

به خون عدو جانشان تشنه بود

بر اندامشان موی چون دشنه بود

همه تیغ هندی برآهیخته

همه زهر با شکر آمیخته

امارت بمهدی فرخنده داد

که صاحبدلی بود تفرش نژاد

مر او را در این خیل سردار کرد

رقم داد و او را سپهدار کرد

دگر یک جوانی همایون اثر

ز سر تا بپا زهر و نامش شکر

دلیران چو شیران در آن بوم بود

همان تفرشی طفل معصوم بود

بفرمود کاسبان بزین آورند

یکی شورش اندر زمین آورند

بمصداق و ذاکان میل ملوک

نوشتند فرمان به اهل بلوک

که باشند در خون این زن شریک

فرستند هر سو سوار و چریک

شتابان شدند آن دلیران چو برق

همه غرق پولاد پا تا بفرق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاه فرمانی صادر کرد و با شکرگزاری از دربار بیرون رفت. او به سوی حاکم رفت که در اوج موفقیت بود. حاکم توقیع شاه را خواند و از خوشحالی بر افروخته شد. او درخواست کرد تا مردان دلیر و کارآزموده را جمع کند، پهلوانانی که در جنگ پیشرو بودند و با لباس‌های زرهی آماده نبرد. آن‌ها به شدت تشنه نبرد با دشمن بودند. حاکم یک فرمانده به نام مهی به تفرش نژاد منصوب کرد و او را سردار سپاه کرد. همچنین جوانی دیگر به نام شکر نیز در آنجا بود که به عنوان یکی از دلیران شناخته می‌شد. حاکم دستور داد تا کاسبان زین‌پوشان را آماده کنند و همه باید در خون یک زن شریک بودند. این دلیران بی‌درنگ و با سرعت مانند برق به سوی هدف خود شتافتند، همه با زره و عزم راسخ آماده جنگ بودند.