نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ ادیب الممالک

ادیب الممالک فراهانی / مسمطات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قدم گذار به دیوان عالی و بشناس

که کیست آنکه به کرسی نشسته چون نسناس

بگرد وی بنگر چند تن خدا نشناس

مگو که چرخ عجب مهره ای فکنده بطاس

که چرخ سفله بسی خوارها نموده عزیز

نظر نما بنگر صورت هیولا را

به جای طوطی و طاوس بین قولا را

به حکمرانی بنگر جوان …ـولا را

معین و یاور و یارش به بین شمولا را

بنی سرائیل آنجا نشسته بر سر میز

یکی ز شدت پیری در آمده قوزش

به سان روبه دیمی شده دک و پوزش

هزار رنگ به صورت چو آتش‌افروزش

رسد به عرش برین بانک سرفه و …ـوزش

که من معیلم و مسکینم و ندارم چیز

مر آن که سخره سرودی رئیس اکوسه‌اش

کسی ندیدی جز در مبال مدرسه‌اش

فرار کردی قمل ز چرک البسه‌اش

هراز گونه اثر دیده شد ز وسوسه‌اش

کنون ز فرط نظافت شده است عنبربیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده به توصیف اوضاع و احوال دیوان عالی و افرادی که در آنجا حضور دارند، می‌پردازد. او به حاکمان و مقاماتی که به نظرش ناپسند و بی‌لیاقت هستند، انتقاد می‌کند و از وضعیت ناخوشایند آنها می‌گوید. با اشاره به جوانان و چهره‌های عجیب و غریب، به نارضایتی و بی‌توجهی به آرمان‌ها و ارزش‌ها اشاره دارد، و به طور خاص به مشکلات و ناپاکی‌هایی که در روند حکمرانی وجود دارد، انتقاد می‌کند. در نهایت، به تضاد بین ظواهر و حقیقت‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که در این دیوان، پاکی و نزاکت واقعا وجود ندارد.