ادیب الممالک فراهانی
زاده ۱۲۷۷ – درگذشته ۱۳۳۶ هجری قمری، گازران
زندگینامهٔ ادیب الممالک
محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیبالممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامهنگار دورهٔ مشروطه است.
آثار ادیب الممالک
شعرهای ادیب الممالک
- شمارهٔ ۳۲ — تا در میان اوباش تقسیم شد وزارت
- شمارهٔ ۳۰ - در میلاد حضرت مهدی موعود قائم آل محمدعج سروده است — روز میلاد شهی راد و عظیم الشانست
- شمارهٔ ۲۷ — باغ پیروز و چمن پدرام است
- شمارهٔ ۲۸ — گویند فریدون چو شدش کار جهان راست
- شمارهٔ ۳۱ — ای دوخته بر قد تو دیبای صدارت
- شمارهٔ ۲۵ — امروز که حق را پی مشروطه قیام است
- شمارهٔ ۲۹ - بمناسبت جنگ روس و ژاپن و غلبه ژاپن در تهییج ایرانیان فرماید — غرض ز انجمن و اجتماع جمع قواست
- شمارهٔ ۲۶ - در انتقاد اوضاع و اشخاص عدلیه وقت فرماید — فضا و ساحت عدلیه یارب از چپ و راست
- شمارهٔ ۳۸ - المطلع الثالث — تا به ورق دست میر کلک درربار زد
- شمارهٔ ۳۷ - المطلع الثانی — باز بهم آن پری طره طرار زد
- شمارهٔ ۴۰ - صلحیه بلد — روزی ز جور خصم ستمگر ظلامه ای
- شمارهٔ ۳۵ — خدای عزوجل بر جهانیان بخشود
- شمارهٔ ۳۴ — در این زمانه که یکسر جهانیان خرسند
- شمارهٔ ۳۳ — چو شد چهره شاهد صبح ابلج
- شمارهٔ ۳۶ — تا شه افلاکیان نوبت پیکار زد
- شمارهٔ ۳۹ — حکایتی ز ملوک سلف شنیدستم
- شمارهٔ ۴۸ — مزینیه، کنون رونقی دیگر دارد
- شمارهٔ ۴۵ — ز آمدن فرودین و رفتن اسفند
- شمارهٔ ۴۳ — ماه رمضان روی نهان کرد اگر چند
- شمارهٔ ۴۶ — این قصیده را نگارنده اوراق محمدصادق الحسینی الفرهانی در کرت دومین که در تبریز شروع بنگارش اوراق ادب کرد و قضا را وقتی بود که یکی از منجمان آلمانی حکم کرده بود که بواسطه عبور ذوذنبی که از زمین مهتر است و با کره خاک تصادف خواهد نمود کره خاک متلاشی خواه
- شمارهٔ ۴۱ — خجسته بادا بر آفتاب کشور جود
- شمارهٔ ۴۷ — ای ترک پارسیسخن خلّخینژاد
- شمارهٔ ۴۴ — این نبینی که چو هنگام بهار آید
- شمارهٔ ۴۲ — روز دوشنبه دهم شعبان بود از سال هزار و سیصد و هشت که مطابق آمد با اول فروردین ماه جلالی و نوروز پارسیان که ملوک و رعیت ایران را بزرگترین جشنی بشمار آید. قضا را در این روز خانگیانم همه در بستر بودند و چنانم دل به بیم اندر بود که البته سخن گفتن نتوانست