نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - صلح شاه ماد ولیدی پس از شش سال افسرالملوک عاملی

افسرالملوک عاملی / کوروش نامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی روز سر گرم پیکار و جنگ

بشمشیر و گرز و بتیر و خدنگ

که ناگه همی برگرفت آفتاب

سر جنگجویان بر آمد بخواب

همه دست از جنگ برداشتند

چو خورشید را تیره گون یافتند

بگفتند کاین خشم پروردگار

گرفته است بر ما، گه کارزار

که این روز روشن بمانند شام

همه کار ماگشت اینک تمام

چرا خون بریزیم از یکدگر

که هرگز نبینیم روی ظفر

از این پس نمائیم ما آشتی

تو گوئی که پیکار ناداشتی

چو این قصد کردند شد آفتاب

نکردند در جنگ دیگر شتاب

دوشه صلح کردند با یکدگر

سوی ماد ولیدی شدی رهسپر

چویک سال بگذشت ز این کارزار

شه ماد رنجور گشت و نزار

بفرمود آرید آژید هاک

که بینم من آن نوجوان پور پاک

بیامد پسر چون بنزد پدر

بدو گفت : فرزانه نور بصر

بسی رنج بردم در این روزگار

گشودم بسی کشور نامدار

سپارم بتو لشکر و کشورم

که مرگ آید اینک همی در برم

تو بیدار باش و تو هشیار باش

همه کشورت را نگهدار باش

بیزدان گرای و باو بر پناه

چو خواهی که بر تخت باشی تو شاه

چو این گفت بفشرد دست پسر

بگفتا شد اینک زمانم بسر

بخوابید و دیگر نه بیدار شد

نه ماد و نه لیدی ورا کار شد

چنین باشد این روزگار کهن

نماند بانسان بجز یک کفن

اگر نام نیکت بماند بجا

تو گوئی که پیوسته داری بقا

پس از سالها نام تو یادگار

بماند دگر هیچ ناید بکار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در جنگی شدید، ناگهان آفتاب غروب می‌کند و جنگجویان متوجه می‌شوند که این نشانه‌ای از خشم خداوند است. آنها تصمیم می‌گیرند که به صلح روی آورند و از جنگ دست بردارند. پس از گذشت یک سال، پادشاهی بیمار، پسرش را فرا می‌خواند و به او می‌گوید که کشور و لشکرش را به او بسپرد و از او می‌خواهد که به خوبی از آنها نگهداری کند. پسر به پدرش می‌گوید که رنج‌های زیادی کشیده و آماده پذیرش مسئولیت است. پادشاه پس از این گفت‌وگو چشم‌هایش را می‌بندد و هیچ‌گاه بیدار نمی‌شود. این داستان نشان‌دهنده بی‌دوامی زندگی و اهمیت نام نیک در یادهاست. پس از مرگ، تنها یک کفن برای انسان باقی می‌ماند و اگر نام نیکی از او به جا بماند، به نوعی همیشه زنده است.