نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۳ - شمه ای از حال فیلپوس میرزا آقاخان کرمانی

میرزا آقاخان کرمانی / نامهٔ باستان / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

فلیب دلاور به مکدونیا

در آن عصر بد حکم داری کیا

اگر چه به شه دادی او باژ و ساو

ولی کس به زورش نمی داشت تاو

همه ملک یونان به دست آورید

به اسپرته و تب شکست آورید

که از هر قلش بود بیخ و تبار

هم از تخم فرخ یل اسفندیار

نژاد از دو سو داشت آن نیک پی

زهرکول گرد وز اکمین کی

سپاهی زیونانیان گرد کرد

همی خواست جستن به ایران نبرد

چو یک چندگاهی بر این برگذشت

به دست یکی بنده اش کشته گشت

پسر بودی او را گوی نامور

که اسکندرش خواند فرخ پدر

به اورنگ مکدونیا برنشست

همه ملک یونانش آمد به دست

یکی لشگر نامدار و گزین

بیاراست از بهر خاور زمین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به روایت فلیب دلاور و دوران او می‌پردازد. در این زمان، حکمرانی سخت و نابرابر وجود دارد، اما از آنجا که فلیب باج و خراج را به شاه می‌دهد، کسی نمی‌تواند به او آسیبی برساند. او موفق می‌شود که تمام قلمرو یونان را به دست آورد و بر اسپارت و تب پیروز گردد؛ زیرا او از نژادهای معتبر و بزرگانی چون اسفندیار و هرکول برخوردار است. او ارتشی از جوانان یونانی گردآوری می‌کند و در نظر دارد به ایران لشکرکشی کند. اما در ادامه، یکی از خادمانش به ناگاه او را به قتل می‌رساند. پسر فلیب، با نام اسکندر، به تخت نشسته و تمام قلمرو یونان را تحت تسلط خود در می‌آورد و لشکری قوی برای پیشروی به سوی شرق سامان‌دهی می‌کند.