شمارهٔ ۱۰۲۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز در مران اگر آلوده و هوسناکیم
سگ تو ایم گر آلوده و اگر پاکیم
چه غم ززخم تو ما را غمی که هست این است
که مرهم دل غیری و ما جگر چاکیم
بیک نگاه تو صد جان دهیم و غم نخوریم
نگاه کن که ز شوق تو تا چه بی باکیم
اگر چه زهر فراق تو کار در جان کرد
بیا که زنده هنوز از امید تریاکیم
کجاست برق فنا کاتش افکند درما
که دیر شد که درین باغ خار و خاشاکیم
به گرد مرکب آنشهسوار کس نرسد
همین سعادت ما بس که صید فتراکیم
تو رخ متاب فلک گو بکین اهلی باش
که ما بمهر تو فارغ ز کین افلاکیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از یک شاعر است که به احساسات عمیق و دروننگری میپردازد. شاعر بیان میکند که هرگز نتوانسته است خوشی و شادکامی را به دست آورد و به خاطر دیوانگیهایش دچار مشکلاتی شده است. او از تأثیر باده و شراب بر روح و روانش صحبت میکند و میخواهد در مکانی آرام و دور از یاد دیگران باشد. همچنین به تلاشهایش برای رسیدن به کمال و شناخت خودش اشاره میکند، ولی در نهایت از درد و رنجی که از تفکراتش متحمل شده، رها میشود.