شمارهٔ ۱۰۲۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو ماه نوجمال عالم افروزش که می بینم
ز روز دیگر افزون است هر روزش که میبینم
نهال نورس قدش گذشت از قامت طوبی
از اینهم بگذرد زین بخت فیروزش که میبینم
نه تنها درد نادیدن ز منع دشمنم سوزد
ز نادیدن بتر جور بد آموزش که میبینم
دل ریش پریشانم یکی کز لطف جمع آرد
که خواهد بود غیر تیر دلدوزش که میبینم
تن بیمار اهلی کز تب هجران همی سوزد
عجب گر جان برد چونشمع ازین سوزش که میبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات و آلام انسانی است که گرفتار دنیا و مشکلات آن است. شاعر از ناپاکی و آلودگی دنیای بیرونی (به مثابه مگس) سخن میگوید و در عین حال به آرامش و همنشینی با فرشتگان درون خود اشاره میکند. او به صبر و تحمل در مواجهه با مشکلات اشاره میکند و میگوید که اگرچه در باغ دنیا به آرامش نرسیده، باید صبور باشد. او خود را با احساس فراموشی و ناشناخته بودن معرفی میکند و نسبت به آنچه که در نظر دیگران کمارزش است، رنج میبرد. در پایان، او از خضر (نماد دانش و هدایت) درخواست یاری میکند و بر این باور است که تا زمانی که وعده وصال محقق نشود، نمیتواند به آرزوهایش برسد.