شمارهٔ ۱۰۵۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیوانه عشقم دهن از خنده نبندم
گریند بمن مردم و من برهمه خندم
داغی که مرا هست رقیب از تو مبیناد
کاین داغ جگر سوز بکافر نپسندم
گلدسته حسنی تو و من شاخ گیاهی
امید من آنست که خود را بتو بندم
من بهر تو در آتشم ایسرو تو خوشباش
پروا مکن از سوختن من که سپندم
مخمورم و درمان می تلخست طبیبان
بیمار نیم من که دهی شربت قندم
من با دل مجنون نتوانم که برآیم
پندم مده ایشیخ و منه بیهده بندم
من اهلی مجنونم و وحشی ز دو عالم
کو طرفه غزالی که درآرد به کمندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از دوری محبوب صحبت میکند. او در شبهای جدایی دلش بسیار میسوزد و در روز وصال همچنین. او به این نکته اشاره میکند که این سوزش عشق او بیسبب نیست و تحت تأثیر محبت است. شاعر همچنین احساس میکند که دیگران بیشتر از خود او به او آسیب میزنند و این وضعیت باعث بیخوابی و ناراحتیاش شده است. او به این حالت اشاره میکند که بدبینی و طعنههای دیگران باعث سوزش بیشتری در دلش میشود. در نهایت، او بیان میکند که سوختن از عشق بهتر از رنجکشیدن از نیرنگها و توهینهای بداندیشان است.