نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

توبه کردم عمری اکنون باده صافی میکنم

عمر ضایع کرده خود را تلافی میکنم

گر چو جام جم نگویم آگه از غیبم چه عیب

روزگاری شد که از می سینه صافی میکنم

همچو مویی شد تنم وز غم شکافم سینه را

در خیال آن میان من موشکافی میکنم

زهر هجران میخورم امید وصل نوش نیست

من بصبر این زهر را تریاک شافی میکنم

روز و شب در عیش و شادی از غمش چون اهلیم

هم غمش کرد اینوفا کان عیش وافی میکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان پیوند عمیق و محبت بین دوستان و عارفان می‌پردازد. سراینده اشاره می‌کند که همه ما چون آینه‌ای صاف و شفاف هستیم و نیازی به بیان داستان‌ها نیست، چرا که ارتباط ما از روز الست برقرار شده است. او به این نکته اشاره می‌کند که گرچه ممکن است در دل بعضی ناراحتی‌ها وجود داشته باشد، اما همه ما به یاد هم و با عشق هستیم. همچنین، رندان به ظواهر مادی توجهی ندارند و صوفیان هم در حقیقت به یکی بودن و دوستی‌شان تأکید دارند. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند که اهلی (دوست) به جمع ما بیاید، زیرا ما تنها همدمان یکدیگر هستیم.