شمارهٔ ۱۱۱۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شرگشته ام و چاره تقدیر ندارم
در مانده تقدیرم و تدبیر ندارم
منصور فت گر بکشندم بسردار
از عشق تو جز ناله شبگیر ندارم
دیوانه بصد عقل من غمزده جانست
من غایتش اینست که زنجیر ندارم
زاهد چه زند بر دل ما ناوک طعنه
من هم نه در ترکش ازین تیر ندارم
هر سرو که برخاست منش لاله باغم
کو داغ جوانی که من پیر ندارم
تقصیر اگر میکنم اندر ره طاعت
در سجده او شکر که تقصیر ندارم
اهلی نبود خواب مرا از غم عشقش
خواب دگران را سر تعبیر ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و ارادت خود به خدا یا معشوقی الهی اشاره میکند. او از خاک و درد ناشی از فاصلهاش با محبوب سخن میگوید و آرزو میکند که مانند گیاهانی که از خاک برویند، او نیز به سوی محبوبش رشد کند. شاعر از لطف و رحمت معشوق درخواست میکند که او را از تشنگی و نیازش نجات دهد. همچنین، او به تفاوت مکانت خود و محبوبش اشاره کرده و میگوید که در قیامت تنها حسرت سبزهای از خاک به جا خواهد ماند. این اشعار، احساسات عمیق عشق، نیاز و فراق را به تصویر میکشد.