نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیده دریا چو شد از گریه چه تدبیر کنم

دل بطوفان نهم و چشم به تقدیر کنم

پیرم و مست جوانان ز خودم شرمی باد

که جوانان نکنند آنچه من پیر کنم

کس ره من ندهد در حی لیلی وش خویش

مگر اینصورت مجنون شده تغییر کنم

گفته یی درد دل خویش بگو پیش طبیب

بیش از آن درد دلم هست که تقریر کنم

من جز از سجده بت راه بطاعت نبرم

کافری باشم اگر دانم و تقصیر کنم

دوش در خواب سحر همدم خورشید شدم

مگر این خواب بدیدار تو تعبیر کنم

عاقلی به زمن ایخواجه طلب در غم دل

من بزنجیر دلم دل بچه زنجیر کنم

اسم اعظم مگرم ملک سلیمان بخشد

ورنه من چون تو پری را بچه تسخیر کنم

خواب راحت ز درت یافتم آنروز مباد

که ببد روزی ازین مرحله شبگیر کنم

کس ز صد حرف یکی ره نبرد چون اهلی

آیت حسن ترا کاینهمه تفسیر کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر درباره درد جدایی و فراق معشوقش صحبت می‌کند. او از این می‌گوید که وقتی یارش سفر می‌کند، او چه کاری باید انجام دهد. آیا باید با جدایی عمرش را وداع کند یا با یارش؟ او احساس می‌کند که جدایی از یارش برایش سخت و جانکاه است و نمی‌داند چگونه با غم دوری از او کنار بیاید. شاعر می‌گوید که حتی در جمع یارانش نیز فکری جز یاد یار در سر ندارد و هر لحظه به او فکر می‌کند. در نهایت، از سر دردی که از جدایی می‌کشد، درباره وضعیت و روزگارش شکایت می‌کند.